تبلیغات
بهترین تحقیقات - عنوان «مرکب نوازی» و «مرکب خوانی» غلط است

عنوان «مرکب نوازی» و «مرکب خوانی» غلط است

شنبه 5 اردیبهشت 1388  05:08 ب.ظ

سیدابوالحسن مختاباد

اول؛«موسیقی کلاسیک ایران به بن بست رسیده است». این جمله چند سالی است که مدام در گوشه و کنار شنیده می شود و پژواک آن هم هر روز ابعاد وسیع تری به خود می گیرد. اخیراً در برنامه نقد نغمه از زبان یکی از پژوهشگران و استادان صاحب نام و شناخته شده موسیقی نیز بر این نکته تاکید شده است و مقاله ای بلند هم در این زمینه از سوی همین پژوهشگر (دکتر ساسان فاطمی) در فصلنامه ماهور(ویژه نقد) منتشر شده است با این عنوان که «چگونه به رکود رسیدیم و چگونه از آن خارج شویم؟» چکیده اصلی این مقاله با این پیش فرض شروع شده است که موسیقی کلاسیک ایران دچار تکرار مکررات شده است و گوش ها دیگر صدا و نغمه تازه ای را نمی شنوند و حرف و سخن تازه ای در این نوع موسیقی به میان نمی آید و سرچشمه الهامات در سایه برخی اعتقادات محتسب مزاجانه و متصلبانه خشکیده و البته راهی هم برای آزاد سازی انرژی ها وجود ندارد.

در این مقاله بلند آقای فاطمی از کار یکی از استادان یاد می کند (به گمانم آقای علیزاده) که برخلاف سنت رایج در میان نوازندگان و آهنگسازان موسیقی کلاسیک ایرانی، به ابداع مقامی خاص دست یازیده است تا بتواند اندک آب لطفی بر فضای خشک و محتسب مزاجانه موسیقی کلاسیک بیفشاند. ایشان از کار آقای علیزاده نامی نبرده اند اما آنهایی که تحولات موسیقی کلاسیک ایرانی را پیگیری می کنند، می دانند که این مقام همان مقام داد و بیداد است که آقای علیزاده علاوه بر نواختن آن در چند کنسرت و در یکی از آلبوم های خود، یک بار دیگر هم آن را با آواز آقای شجریان انتشار داده اند. در این مقام نوازنده بین گوشه داد در دستگاه ماهور و گوشه بیداد در دستگاه همایون مدام رفت و برگشت دارد. این ابتکار آقای علیزاده البته آسان به دست نیامده است و نتیجه غور و بررسی در ردیف موسیقی کلاسیک ایرانی و روایت های گوناگون آن و البته بصیرت و خلاقیت شان در کار آهنگسازی و از همه مهمتر وجود روحیه پرسشگری از سنت ها و چون و چرا کردن در آن است که آقای علیزاده از جمله پیشروان این طریق بود و هست.
پرسش این است که آیا می توان در کنار ردیفی که از موسیقی کلاسیک ایرانی داریم ردیف دیگری خلق کرد؟ یعنی مقامات و گوشه هایی را آفرید که علاوه بر آنکه طعم و رنگ موسیقی کلاسیک ایرانی را دارد آن چیزی نباشد که پیش از این وجود داشته است.

---

دوم؛ سال گذشته محسن نفر نوازنده تار و آهنگساز در کنسرت تکنوازی در تالار خانه هنرمندان نواخت و نیز پیشتر از آن در جشنواره موسیقی فجر سال 84 برنامه ای را اجرا کرد که تقریباً کمتر کسی از شنوندگان می توانست حدس بزند که این اجرا در چه دستگاه و مقامی است. البته آقای نفر در ابتدای کنسرت گفت که این مقام حاصل تامل وی در ردیف موسیقی کلاسیک ایرانی و برداشت وی از آن است که نتیجه آن خلق و ابداع مقامی تازه بوده است. کار آقای نفر به رغم نو بودن بسیار غریب و ناآشنا است. یعنی اگر شنونده بخواهد با معیارهای موسیقی کلاسیک ایرانی و با همان پیش فرض ها به شنیدن این کار بپردازد، طبیعی است که آن را اتود فرض می کند و نه دارای ساختاری از پیش تعیین شده، به همین جهت است که نتیجه گیری درباره راهی که آقای نفر پیشنهاد می دهد باید پخته تر شود وگرنه به سمت هنری آوانگارد حرکت می کند که یکی از مهمترین ابزار های آن که ارتباط با مخاطب است را از کف خواهد داد و برای هضم آن مدام باید به توضیحات غیر موسیقایی متوسل شد، در حالی که موسیقی تنها هنری است که بی نیاز از هر وسیله ای باید خود را توضیح دهد.

---

سوم؛ آقای محمدرضا لطفی در تازه ترین آلبومی که انتشار داده اند (چهار گاه) تجربه ای از جنس دو فرد یاد شده را به کار برده اند (این آلبوم البته در سال 1990 اجرا شده است). البته همین کار آقای لطفی در تنها برنامه ای که آقای شجریان با جناب داریوش پیرنیاکان به تلویزیون آمد هم اجرا شد. از قرار این همنوازی و همخوانی بعدها در طرف دوم آلبومی با آهنگسازی آقای درویشی از ساخته های جناب مشکاتیان انتشار یافته است. آقای شجریان در این اجرا دقیقاً همین فرمول به کار گرفته شده در بداهه نوازی چهار گاه آقای لطفی را به کار برده اند. یعنی از چهارگاه به ماهور رفته است و دوباره به چهارگاه باز گشته است.

در این آلبوم آقای لطفی معتقد است برخلاف سنت مرکب نوازی و مرکب خوانی که از گوشه هایی شناخته شده و کلاسیک به دستگاهی دیگر می روند، از چهار گاه به دلکش ماهور رفته و سپس در ماهور از مویه به چهارگاه فرود آمده است.

یکی از دوستان تعریف می کرد که بداهه نوازی و بداهه خوانی آقای شجریان و پیرنیاکان در آن نشست صداوسیما بدون پیش زمینه ذهنی و حتی هماهنگی قبلی بوده است. یعنی آقای پیرنیاکان هیچ اطلاعی نداشته است که آقای شجریان قرار است که از جایی غیر متعارف از ماهور به دستگاه چهارگاه بروند (که این کار البته تنها با یک تحریر صورت گرفت) اما از پس کار به خوبی برآمد و جواب آواز درخشانی به این تغییر داد.

آقای لطفی در بروشور این آلبوم ضمن غلط خواندن عنوان هایی چون «مرکب خوانی» و «مرکب نوازی» (که خود می تواند همانند دیدگاه های ایشان درباره کمانچه نوازی در بروشور آلبوم خموشانه، باب بحث و مناقشه و البته گفت وگویی تازه را میان اهل موسیقی سبب شود) این پرسش را طرح کرده است که «آیا می شود ساختار ردیف های کنونی را کرسی بندی جدید کرد و چرا بعضی از حرکت گوشه ها در حاشیه و ضربی های ردیف، مانند رفتن از شور به اصفهان در قطعه گریلی در ردیف آوازی شور، وجود ندارد. آیا می شود اصفهان را در جایی از آواز شور گنجانید یا نه؟»

---

چهارم؛ با این سه مقدمه طولانی و با توجه به پرسشی که آقای لطفی درباره کرسی بندی جدید در موسیقی ردیفی و بداهه نوازی و بداهه خوانی مطرح کردند، نگارنده با این پیش فرض به سراغ کنسرت وی رفت که حداقل بویی تازه از این ادعاها را در این کنسرت مشاهده کند و به مشام بکشد (اگرچه نفس این گفته ها خود قابل چالش های جدی است و باید در جای خود به آنها پرداخت) اما بداهه نوازی آقای لطفی و مرکب نوازی گاه گاهش براساس همان سنت های مالوفی صورت گرفت که دیگران هم توان اجرای آن را دارند (یعنی رفتن از گوشه های شناخته شده یک آواز یا دستگاه به گوشه های دستگاه های دیگر) و تازه این بداهه نوازی هم به قدری با سنت های بداهه نوازی و بداهه خوانی فاصله داشت که صدای برخی بزرگان را هم بلند کرد. اینکه هنرمندی همانند پرویز مشکاتیان از وسط کنسرت بلند شده و پی کار خویش برود، و بعد هم نه در خلوت، که در جلوت و در رسانه ای عمومی نقدی تند بر کار آقای لطفی وارد کند، خود نشانه ای بزرگ است و نشان می دهد که در فضای تعارف آمیزی که موسیقی ایران با آن روبه رو است، عمق اعتراضات در خلوت تا چه اندازه عمیق بوده است. شخص نگارنده کمتر بزرگی را شاهد بوده که اجرای آقای لطفی را دیده و از آن راضی باشد.

عجیب ترین کاری که آقای لطفی انجام دادند همانا آوردن کتاب شعر در صحنه و انتخاب در لحظه شعر بوده است. این کار خود ناقض اصل بداهه نوازی و بداهه خوانی است، در واقع اگر آقای لطفی مدعی اند که روی صحنه و براساس حال لحظه ای و حال صحنه ای همه چیز اتفاق می افتد، شعر هم باید در همان لحظه به ذهنشان خطور کند و اشعاری را زمزمه کنند، و نه آنکه از عاملی بیرونی (مثل کتاب) بهره بگیرند که شعری را انتخاب کنند. به تعبیر دقیق تر اگر آهنگ و ملودی هایی که به ذهن آقای لطفی می رسد، براساس یک الهام است (نه گذاشتن کتاب ردیف در جلوی خود) و ایشان در لحظه دست به ساز می برند و گوشه ای خاص از یک دستگاه یا آواز را می نوازند، (چنانکه در بروشور خود هیچ نکته ای درباره دستگاهی که در هر یک از سه شب اجرا می کنند نیاوردند) این الهام چرا در شعر رخ نمی دهد و شعری خاص به ذهنشان نمی رسد؟ و برای این کار از کتاب مدد می گیرند؟ در واقع این سیالیت و روانی که در نوازندگی آقای لطفی وجود دارد، چرا در خوانندگی وی به چشم نمی آید و ایشان باید شعر هایی را انتخاب کنند که با هزار نوع ترفند و زیر و زبر کردن و شکستن وزن شعر و غلط خواندن املایی برخی کلمات، آن را به ریش موسیقی و نواخته خود بچسبانند؟ پس آن همه مراقبه و سخن گفتن از همنشینی با نوازنده تمبک چند روز پیش از اجرای کنسرت و تعطیل کردن کار روزمره و فقط تمرین و مراقبه در کجای این کنسرت باید خود را نشان دهد؟ کاری که آقای لطفی انجام داده اند از یک نوازنده عادی هم بر می آمد. این نکته را از این جهت می گویم که هم اینک و با گسترش آموزش موسیقی و دسترسی به انواع و اقسام ردیف ها صدها نوازنده و ردیف دان در گوشه گوشه این سرزمین داریم که می توانند به صحنه آمده و به خوبی بداهه نوازی کنند.

---

پنجم؛ اجرای استاد محمد رضا لطفی نشان داد که وی هرچقدر در مقام سخن و حرف و نوشته تواناست، در مقام اجرا چندان اعتنایی به این سخنان ندارد. شاید برخی دوستان مدعی شوند که ایشان از فضای داخل کشور به دور بوده اند اما این سخن از نظر نگارنده وجهی ندارد، چراکه آقای لطفی به اعتبار جایگاهی که داشته و دارند و دو وجهی بودن کارشان، همه گاه محل رجوع اهل موسیقی بوده و خواهند بود و از تازه ترین ابتکارات و اتفاقات و اجراها خبر دارند و این اجرای وی آگاهانه بوده است. در یک کلام ایشان که به دنبال مخاطب اند و راه آن را هم پیدا کرده و می دانند که یک مخاطب موسیقی ایرانی که ذائقه اش هم همانند دوره های گذشته چندان آب دیده نیست و دیگ درهم جوشی از همه انواع موسیقی در ذهن و ضمیرش لانه کرده و قدرت تشخیص اش را دچار اعوجاجات فراوان ساخته، تنوع طلب و کم حوصله شده است، چه انتظاری از کنسرتش دارد. جای مخاطب نخبه و خاص در این کنسرت ها در حد یک چرخ پنجم است، چرا که این مخاطب عام و کنجکاو است که هزینه کنسرت ها را تامین می کند و باید هوای همو را داشت، که آقای لطفی دارد. اما یک نکته باقی می ماند و آن اینکه مخاطبان خاص حداقل تکلیف خود را با آقای لطفی معین کرده و این نخستین بار است که آقای لطفی خود و کنسرتش عاملی شده است تا فضای نقد موسیقی اندکی به جلو گام بردارد و تعارفات به کناری نهاده شود.

به گمان من اکنون در میان چهره های جریان ساز موسیقی سنتی که همچنان ادعایی دارند و مدام در پی ابداع و تولید نکات تازه برای موسیقی ایرانی هستند، آقای لطفی را باید حذف شده تصور کرد(حداقل در بداهه نوازی و البته نه آموزش یا گروه نوازی) و می ماند حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان. این دو بزرگوار و به خصوص جناب علیزاده، چه در تکنوازی و چه در گروه نوازی، سنت های کلاسیک و شأنیت یک استاد موسیقی ایرانی را همچنان حفظ کرده اند و امید که ایشان بر این نهج بمانند و به این گفته حکیم و متاله غربی عمل کنند که اگر می خواهید اهل نجات باشید نه خود را فریب دهید و نه دیگران را و در کار خود صادق و جدی باشید.

نوشته شده توسط: کریم س | آخرین ویرایش:- | نظرات ()